خرید بک لینک

درباره سایت

گرگ زخمی بارون دیده ی مغرور تنها

امکانات وب

گرگ زخمیِ بارون دیده یِ مغرورِ تنها

آقا پنجره رو باز کن خفه شدیم

بِ زَن

هنوز هم این بدن برای زخم های تو جای خالی دارد پیرِزن

بزن

بِزن

بِزَن

نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:10 توسط مزدورِ نزدیک|

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 11:20

گرگ زخمیِ بارون دیده یِ مغرورِ تنها آقا پنجره رو باز کن خفه شدیم منــ| سینا میگفت امشب حالم بده،اگه بزرگترین جسم دنیا یه کوه باشه من امشب دو تا کوه ک.یر.یم +من امشب سه تا کوه فلانم نوشته شده در یکشنبه نهم مهر ۱۳۹۶ساعت 21:17 توسط مزدورِ نزدیک|

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 11:20

بیست ساله دیگه دست بچمو میگیرم و میبرم تو همون پارک لعنتی ، و اگه همون نیمکت باشه میشینیم روی همون نیمکت .

بهش میگم این نیمکت هنوز بوی دود من و رفیقمو میده ، بهش میگم چقدر فندک رو همین نیمکت لعنتی جا گذاشتیم و جا موندیم .

بهش میگم این راهی که قراره تو با رفیقات بری ، بابات با رفیقاش رفته و الان همینه ، همین که میبینی .

بهش میگم بابات یعنی خودت و خودت بعنی بابات .

میگم شاید تو هم کنت بهت نسازه .

میگم خودتو دوست داشته باش ، هرچند بابات نداشت .

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 11:20

مسخره بود عبدالکریم جان ، باور کن مسخره بود .

یک عده متوازی الاضلاع تمرگیده بودند روی صندلی هاشان ، جواب سلام مارا هم نمی دادند .

انگار آن باسن مبارک روی صندلی خلق شده بود و قرار بود روی صندلی منسوخ شود .

اگر آن آقا که لباس سبز پوشیده بود و سیرت و صورت زیبایی داشت کارمان رو انجام نمی داد ، الان شلاق خورده بودم .

+سوابق به نظر برسد

+برادر اقدام شود

+اقدامی ندارد

+من خستمه رییس

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 11:20

گرگ زخمیِ بارون دیده یِ مغرورِ تنها آقا پنجره رو باز کن خفه شدیم نُقطه انتهای این خط نقطه میذاریم و بارها با خودم تکرار میکنم دیگه قرار نیست بنویسم امیدوارم این قرار مثل قرار ترک سیگار نباشه. نقطه نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 16:58 توسط مزدورِ نزدیک|

برچسب: نویسنده: یلدا قنبری‌پور تاريخ: شنبه 11 آذر 1396 ساعت: 11:20

صفحه بندی